تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥
و پيش از نزول عذاب توبه نمودند و ايمان آوردند.
ديگر اين كه: اين عذاب، «عذاب استيصال» نبوده، و از قبيل گوشمالىهائى بوده كه قبل از نزول عذاب بنيانكن، به اقوام مختلف مىداده، تا قبل از فوت فرصت بيدار شوند و راه تقوا پيش گيرند، مانند مجازاتهاى مختلف قوم «فرعون» قبل از غرقاب.
***
٥- «قرعه» و مشروعيت آن در اسلام
در روايات مربوط به قرعه و مشروعيت آن، مىخوانيم: امام صادق عليه السلام فرمود: أَيُّ قَضِيَّةٍ أَعْدَلُ مِنَ الْقُرْعَةِ إِذَا فُوِّضَ الْأَمْرُ إِلَى اللَّهِ عزوجل يَقُولُ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ: «كدام داورى از قرعه عادلانهتر است (هنگامى كه كارها به بنبست رسد) و موضوع به خدا واگذار شود، مگر خداوند (در قرآن مجيد درباره يونس) نمىگويد: فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ: «يونس با سرنشينان كشتى قرعه افكند، و قرعه به نام او درآمد و محكوم شد»!. «١»
اشاره به اين كه: «قرعه» به هنگامى كه كار مشكل شود، و راه حل ديگرى نباشد و كار را به خدا واگذار كنند، به راستى راهگشا است، چنان كه در داستان يونس عليه السلام درست منطبق بر واقعيت شد.
اين معنى در حديث ديگرى با صراحت بيشتر، از پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: لَيْسَ مِنْ قَوْمٍ تَنَازَعُوا (تقارعوا) ثُمَّ فَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ إِلَّا خَرَجَ سَهْمُ الْمُحِقِّ: «هيچ قومى اقدام به قرعه (به هنگام بنبست كامل) نكردند، در حالى كه كار خود را به خدا واگذار كرده باشند، مگر اين كه قرعه به واقعيت اصابت مىكند و حق آشكار مىشود و سهم حقدار از قرعه بيرون