تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩
بعضى ديگر گفتهاند: ايوب او را دنبال انجام كارى فرستاد، و او دير كرد، او كه از بيمارى رنج مىبرد، سخت ناراحت شد و چنان سوگندى ياد كرد.
ولى به هر حال، اگر او از يك نظر مستحق چنين كيفرى بوده، از نظر وفاداريش در طول خدمت و پرستارى، استحقاق چنان عفوى را نيز داشته است.
درست است كه زدن يك دسته ساقه گندم يا رشتههاى خوشه خرما، مصداق واقعى سوگند او نبوده است، ولى، براى حفظ احترام نام خدا، و عدم اشاعه قانونشكنى او اين كار را انجام داد، و اين، تنها در موردى است كه طرف مستحق عفو باشد و انسان بخواهد در عين عفو، حفظ ظاهر قانون را نيز بكند، و گرنه در مواردى كه استحقاق عفو نباشد، هرگز چنين كارى مجاز نيست. «١»
و بالاخره، در آخرين جمله از آيات مورد بحث، كه در واقع عصارهاى است از آغاز و پايان اين داستان، مىفرمايد: «ما او را صابر و شكيبا يافتيم، چه بنده خوبى بود ايوب كه بسيار بازگشتكننده به سوى ما بود» «إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ».
ناگفته پيداست، دعاى او به درگاه خدا، و تقاضاى دفع وسوسههاى شيطان، و رنج و محنت و بيمارى، منافات با مقام صبر و شكيبائى ندارد، آن هم بعد از هفت سال يا به روايتى هيجده سال، با درد و بيمارى و فقر و نادارى ساختن و تحمل كردن و شاكر بودن.
قابل توجه اين كه: در اين جمله، حضرت ايوب عليه السلام به سه وصف مهم توصيف شده است كه در هر كس باشد انسان كاملى است:
١- مقام عبوديت ٢- صبر، شكيبائى و استقامت ٣- بازگشت پىدرپى به