تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٩
«فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمّىً».
آرى، «در اين مسأله، آيات و نشانههاى روشنى است، براى كسانى كه تفكر مىكنند» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ».
***
از اين آيه امور زير به خوبى استفاده مىشود:
١- انسان تركيبى است از روح و جسم، روح گوهرى است غير مادى كه ارتباط آن با جسم مايه نور و حيات آن است.
٢- به هنگام مرگ، خداوند اين رابطه را قطع مىكند، و روح را به عالم ارواح مىبرد، و به هنگام خواب نيز اين روح را مىگيرد، اما نه آن چنان كه رابطه به كلى قطع شود، بنابراين، روح نسبت به بدن داراى سه حالت است: ارتباط تام، (حالت حيات و بيدارى) ارتباط ناقص، (حالت خواب) قطع ارتباط به طور كامل، (حالت مرگ).
٣- «خواب» چهره ضعيفى از «مرگ» است، و «مرگ» نمونه كاملى از «خواب»!
٤- خواب از دلائل استقلال و اصالت روح است، مخصوصاً هنگامى كه با «رؤيا» آن هم رؤياهاى صادقه توأم باشد، اين معنى روشنتر مىشود.
٥- بعضى از ارواح، هنگامى كه در عالم خواب رابطه آنها با جسم ضعيف مىشود، گاه به قطع كامل اين ارتباط مىانجامد، به طورى كه صاحبان آنها هرگز بيدار نمىشوند، و اما ارواح ديگر، در حال خواب و بيدارى در نوسانند تا فرمان الهى فرا رسد.
٦- توجه به اين حقيقت كه، انسان همه شب به هنگام «خواب» در آستانه مرگ قرار مىگيرد، درس عبرتى است كه اگر در آن بينديشد، براى «بيدارى» او