تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٢
بحثهاى گذشته را در اين زمينه تكميل مىكند.
نخست، از مسأله «جامعيت قرآن» چنين سخن مىگويد: «ما براى مردم در اين قرآن از هر نوع مثلى مطرح كرديم» «وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ».
از سرگذشت دردناك ستمگران و سركشان پيشين، از عواقب هولناك گناه، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرينش، از احكام و قوانين متقن، خلاصه هر چه براى هدايت انسانها لازم بود، در لباس امثال براى آنها شرح داديم.
«شايد متذكر شوند» و از راه خطا به صراط مستقيم باز گردند «لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ».
با توجه به اين كه «مَثَل» در لغت عرب، هر سخنى است كه حقيقتى را مجسم سازد، و يا چيزى را توصيف كند، و يا چيزى را به چيز ديگر تشبيه نمايد، اين تعبير، همه حقايق و مطالب قرآن را در بر مىگيرد، و جامعيت آن را مشخص مىكند.
***
آن گاه، به توصيف ديگرى از قرآن، پرداخته، مىگويد: «قرآنى است فصيح و خالى از هر گونه كجى و انحراف و تضاد و تناقض» «قُرْآناً عَرَبِيّاً غَيْرَ ذِي عِوَجٍ». «١»
در حقيقت، در اينجا سه توصيف براى قرآن ذكر شده است:
نخست، تعبير «قُرْآناً» كه اشاره به اين حقيقت است: اين آيات مرتباً خوانده