تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٥
در تواريخ و تفاسير آمده است: بتپرستان «بابل» هر سال مراسم عيد مخصوصى داشتند، غذاهائى در بتخانه آماده مىكرده، در آنجا مىچيدند، به اين پندار كه غذاها متبرك شود، سپس دسته جمعى به بيرون شهر مىرفتند و در پايان روز باز مىگشتند و براى نيايش و صرف غذا به بتخانه مىآمدند.
آن روز، شهر خالى شد، و فرصت خوبى براى در هم كوبيدن بتها به دست ابراهيم عليه السلام افتاد.
فرصتى كه ابراهيم عليه السلام مدتها انتظار آن را مىكشيد و مايل نبود به آسانى از دست برود.
***
لذا هنگامى كه در شب از او دعوت به شركت در اين مراسم كردند «او نگاهى به ستارگان افكند» «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ».
***
«و گفت من بيمارم» «فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ».
و به اين ترتيب عذر خود را خواست!
***
«آنها به او پشت كرده و به سرعت از او دور شدند» و به دنبال مراسم خود شتافتند «فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ».
در اينجا دو سؤال مطرح است:
نخست اين كه: چرا ابراهيم عليه السلام به ستارگان نگاه كرد، هدفش از اين نگاه چه بود؟
ديگر اين كه: آيا به راستى بيمار بود كه گفت بيمارم؟ چه بيمارى داشت؟
پاسخ سؤال اول، با توجه به اعتقادات مردم «بابل» و عادات و رسوم آنها