تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥
قرآن آن را به حركت در مىآورد و نه باران حياتبخش وحى، گلهاى تقوا و فضيلت را در آن مىروياند، خلاصه، «نه طراوتى، نه برگى، نه گلى و نه سايه دارند»!.
آرى «آنها در ضلال مبين و گمراهى آشكارند» «أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ».
«قاسِيَه» از ماده «قسوة» به معنى خشونت و سختى و نفوذناپذيرى است، لذا سنگهاى خشن را «قاسى» مىگويند، و از همين رو به دلهائى كه در برابر نور حق و هدايت انعطافى از خود نشان نمىدهد، و نرم و تسليم نمىگردد، و نور هدايت در آن نفوذ نمىكند «قلبهاى قاسيه» يا قساوتمند، گفته مىشود، و در فارسى از آن به «سنگدلى» تعبير مىكنيم.
به هر حال، اين تعبير، در مقابل «شرح صدر»، گشادگى سينه و فراخى روح قرار گرفته، چرا كه گستردگى، كنايه از آمادگى براى پذيرش است، يك بيابان و خانه گسترده و وسيع، آماده پذيرش انسانهاى بيشترى است، و يك سينه فراخ و روح گشاده، آماده پذيرش حقايق فزونترى مىباشد.
در روايتى مىخوانيم: «ابن مسعود» مىگويد: از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تفسير اين آيه «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» را سؤال كرديم كه چگونه انسان شرح صدر پيدا مىكند؟
فرمود: اذا دَخَلَ النُّورُ فِى الْقَلْبِ انْشَرَحَ وَ انْفَتَحَ: «هنگامى كه نور به قلب انسان داخل شد، گسترده و باز مىگردد»!
عرض كرديم: اى رسول خدا! نشانه آن چيست؟
فرمود: الْانابَةُ الى دارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الْاسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ: « (نشانه آن) توجه به سراى جاويد، و جدا شدن از سراى