تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٦
***
سپس، براى تثبيت اين واقعيت، كه خدا هيچ نيازى به مخلوقات ندارد، و نيز براى بيان نشانههائى از توحيد و عظمتش، مىفرمايد: «خداوند همه آسمانها و زمين را به حق آفريد» «خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ».
حق بودن آنها، دليل بر اين است كه هدفى بزرگ در كار بوده، كه آن چيزى جز تكامل موجودات، و در پيشاپيش آنها انسان، و سپس منتهى شدن به رستاخيز نيست.
بعد از بيان اين آفرينش بزرگ، به گوشهاى از تدبير عجيب و تغييرات حساب شده، و نظامات شگرف حاكم بر آنها اشاره كرده، مىگويد: «او شب را بر روز مىپيچد و روز را بر شب» «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ».
چه تعبير جالبى! اگر انسانى بيرون كره زمين ايستاده باشد، و به منظره حركت وضعى زمين به دور خودش و پيدايش شب و روز بر گرد آن، نگاه كند، مىبيند، گوئى به طور مرتب:
از يكسو، نوار سياه رنگ شب بر روشنائى روز پيچيده مىشود.
و از سوى ديگر، نوار سفيد رنگ روز بر سياهى شب، و با توجه به اين كه:
«يُكَوِّرُ» از ماده «تكوير» به معنى پيچيدن است و مخصوصاً ارباب لغت پيچيدن عمامه و دستار به دور سر را نمونهاى از آن مىشمارند، نكته لطيفى كه در اين تعبير قرآنى، نهفته، روشن مىشود، هر چند بسيارى از مفسران بر اثر عدم توجه به اين نكته، مطالب ديگرى ذكر كردهاند كه، چندان مناسب با مفهوم «تكوير» نيست، نكته اين است كه: زمين كروى است و به دور خود گردش مىكندو بر اثر اين گردش، نوار سياه شب، و نوار سفيد روز، دائماً گرد آن مىگردند، گوئى از