تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠
همچون جسدى بىروح بر تختش افتاد، و در زبان عرب معمول است، به انسان ضعيف و بسيار بيمار، گاهى «جسد بلا روح» گفته مىشود.
سرانجام، او توبه كرد و خداوند او را به حال اول بازگرداند (منظور از «اناب» بازگشت به سلامت است).
البته ايرادى كه متوجه اين تفسير مىشود اين است كه: طبق اين معنى، بايد «وَ أَلْقَيْناهُ» بوده باشد، يعنى ما سليمان را بر تختش به صورت جسدى بىروح افكنديم، در حالى كه اين تعبير در آيه نيامده است و تقدير گرفتن نيز بر خلاف ظاهر مىباشد.
جمله «اناب» نيز در اين تفسير به معنى «بازگشت به صحت» آمده كه اين نيز بر خلاف ظاهر است.
ولى اگر «اناب» را به معنى توبه و بازگشت به خدا بگيريم، ضررى به اين تفسير نمىزند بنابراين تنها مورد خلاف ظاهر همان حذف ضمير «أَلْقَيْناهُ» مىباشد.
اما افسانههاى دروغين زشتى كه درباره گمشدن انگشتر سليمان، و يا ربوده شدن آن به وسيله يكى از شياطين، و نشستن شيطان بر تخت حكومت به جاى او كه با آب و تاب در بعضى از كتب آمده، و ظاهراً ريشه آن به «تلمودِ» يهوديان باز مىگردد، و از خرافات اسرائيلى است با هيچ عقل و منطقى سازگار نيست.
اين افسانهها قبل از هر چيز، دليل انحطاط فكرى گويندگانش مىباشد، و لذا محققان اسلامى، هر جا از آن نام بردهاند بىپايه بودن آنها را با صراحت بازگو كردهاند، و گفتهاند: نه مقام نبوت و حكومت الهى، به انگشتر وابسته است. و نه هرگز خداوند اين مقام را از پيامبرى گرفته، شيطانى را به صورت پيامبرى