تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٠
فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟!
عرض كرد: نه، خدا از همه چيز بزرگتر است.
فرمود: برو (توبه كن) كه خداى عظيم گناه عظيم را مىآمرزد.
بعد فرمود: بگو ببينم گناه تو چيست؟
عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله از روى تو شرم دارم كه بازگو كنم.
فرمود: آخر بگو، ببينم چه كردهاى؟!
عرض كرد: هفت سال نبش قبر مىكردم، و كفنهاى مردگان را برمىداشتم تا اين كه: روزى به هنگام نبش قبر، به جسد دخترى از «انصار» برخورد كردم، بعد از آن كه او را برهنه كردم، ديو نفس در درونم به هيجان در آمد ... (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح داد).
هنگامى كه سخنش به اينجا رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله سخت برآشفت و ناراحت شد، فرمود: اين فاسق را بيرون كنيد، و رو به سوى او كرده اضافه نمود: تو چقدر به دوزخ نزديكى؟!
جوان بيرون آمد، سخت گريه مىكرد، سر به بيابان گذاشت و عرض مىكرد:
اى خداى محمّد صلى الله عليه و آله! اگر توبه مرا مىپذيرى، پيامبرت را از آن با خبر كن، و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان، اينجا بود كه پيك وحى خدا بر پيامبر نازل شد و آيه «قُلْ يا عِبادِىَ الَّذِيْنَ اسْرَفُوا ...» را بر آن حضرت خواند». «١»
تلاوت اين آيه، از سوى «جبرئيل» در اينجا ممكن است به عنوان نخستين بار نباشد، كه جنبه شأن نزول پيدا كند، بلكه تكرار آيهاى باشد كه قبلًا نازل شده، براى تأكيد و توجه بيشتر و اعلام قبول توبه آن مرد گنهكار!