تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٩
٣٠ وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
٣١ إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ
٣٢ فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
٣٣ رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
ترجمه:
٣٠- ما سليمان را به داود بخشيديم؛ چه بنده خوبى! زيرا همواره به سوى خدا بازگشت مىكرد!
٣١- (به خاطر بياور) هنگامى را كه عصرگاهان اسبان چابك تندرو را بر او عرضه داشتند.
٣٢- گفت: علاقه به نيكىها (اسبهاى سوارى آماده جهاد) مرا لحظهاى از ياد پروردگارم به خود مشغول داشت تا از ديدگان پنهان شدند.
٣٣- (كه گفت:) بار ديگر آنها را نزد من بازگردانيد و دست به ساقها و گردنهاى آنها كشيد (و آنها را نوازش داد).
تفسير:
سليمان از نيروى رزمى خود سان مىبيند
اين آيات، همچنان بحث گذشته را پيرامون داود عليه السلام ادامه مىدهد.
در نخستين آيه، خبر از بخشيدن فرزند برومندى همچون «سليمان» عليه السلام به او مىدهد كه ادامه دهنده حكومت و رسالت او بود، مىگويد: «ما سليمان را به