تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠١
قائل بودند.
به هر حال، از آنجا كه شفاعت «اولًا» فرع بر درك فهم و شعور است، و «ثانياً» فرع بر قدرت و مالكيت و حاكميت، در دنباله آيه، در پاسخ آنها چنين مىفرمايد: «به آنها بگو: آيا از آنها شفاعت مىطلبيد، هر چند مالك چيزى نباشند، و حتى درك و شعورى براى آنها نباشد»؟! «قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لايَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لايَعْقِلُونَ». «١»
اگر شفيعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه، مىدانيد آنها از خود چيزى ندارند، هر چه دارند از ناحيه خدا است، و اگر از بتهاى سنگى و چوبى شفاعت مىطلبيد، آنها علاوه بر عدم مالكيت، كمترين عقل و شعورى ندارند، اين بهانهها را رها كنيد، و رو به سوى كسى آوريد كه مالكيت و حاكميت تمام عالم هستى براى او است، و تمام خطوط به او منتهى مىگردد.
***
لذا در آيه بعد، اضافه مىكند: «بگو تمام شفاعت از آن خدا است» «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً».
«چرا كه مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن او است، و سپس همه شما به سوى او باز مىگرديد» «لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
و به اين ترتيب، آنها را به كلى خلع سلاح مىكند؛ چرا كه توحيد حاكم بر كل عالم، مىگويد: شفاعت نيز جز به اذن پروردگار، ممكن نيست: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ: «چه كسى است كه نزد او، جز به اذن و فرمان او شفاعت كند»؟!. «٢»