تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥
پس از آن مىافزايد: «همان پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار دارد، و پروردگار مشرقها»! «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ».
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد:
١- بعد از ذكر آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته، ديگر چه نيازى به ذكر «مشارق» (مشرقها) مىباشد كه اين نيز جزئى از آن است؟.
پاسخ اين سؤال، با توجه به يك نكته روشن مىشود و آن اين كه: «مشارق» خواه اشاره به مشرقها و خاستگاههاى خورشيد در ايام سال بوده باشد، و يا مشرقهاى ستارگان مختلف آسمان، همه داراى نظم و برنامه خاصى است كه نظام آنها علاوه بر نظام آسمانها و زمين نشانه قدرت و علم بىپايان آفريننده، و مدبر آنها است.
خورشيد آسمان در هر روز از سال، از نقطهاى غير از نقطه روز قبل و بعد طلوع مىكند، و فاصله اين نقاط با يكديگر، آن قدر منظم و دقيق است كه حتى يك هزارم ثانيه كم و زياد نمىشود، و هزاران هزار سال است كه نظم «مشارق شمس» برقرار مىباشد.
در طلوع و غروب ستارگان ديگر نيز همين نظام حكمفرما است.
به علاوه اگر خورشيد، اين مسير تدريجى را در طول سال نمىپيمود، فصول چهارگانه و بركات مختلفى كه از آن حاصل مىشود، عايد ما نمىگشت، و اين خود نشانه ديگرى بر عظمت و تدبير او است.
از اين گذشته، يكى ديگر از معانى «مشارق» اين است كه زمين به خاطر كروى بودن، هر نقطهاى از آن نسبت به نقطه ديگر، مشرق يا مغرب محسوب مىشود، و به اين ترتيب آيه فوق ما را به كرويت زمين مشرقها و مغربهاى آن