تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧
طبق اين تفسير، دو آيه اخير از گفتار اين فرد بهشتى با رفيق دوزخيش مىباشد، كه گفتههاى او را در زمينه انكار معاد به خاطرش مىآورد.
ولى جمعى از مفسران، احتمال ديگرى در تفسير اين دو آيه دادهاند و آن اين كه گفتگوى فرد بهشتى با رفيق دوزخى پايان يافته، و دوستان بهشتى بار ديگر با هم سخن مىگويند، يكى از آنها از فرط خوشحالى صدا مىزند: «آيا به راستى ديگر ما نمىميريم»؟ و در اينجا حيات جاودان داريم؟ آيا جز مرگ اول، مرگ ديگرى در كار نخواهد بود؟ و اين لطف الهى بر ما جاودان مىماند و هرگز عذاب نخواهيم شد؟
البته اين سخنان از روى شك و ترديد نيست، از فرط وجد و سرور است، درست مثل اين كه گاهى، انسان بعد از مدتى آرزو و انتظار به منزل وسيع و مرفهى دست مىيابد، با تعجب مىگويد: آيا اين مال من است؟ اى خداى من! چه نعمتى! آيا از من گرفته نخواهد شد؟
***
به هر حال، اين گفتگو را با يك جمله پر معنى و بسيار احساسانگيز و مؤكد به انواع تأكيدات پايان داده، و مىگويد: «راستى اين رستگارى و پيروزى بزرگى است» «إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».
چه پيروزى و رستگارى از اين برتر، كه انسان غرق نعمت جاودانى و حيات ابدى و مشمول انواع الطاف الهى باشد؟ از اين برتر و بالاتر چه چيزى تصور مىشود؟
***
و سرانجام خداوند بزرگ، با يك جمله كوتاه و بيدار كننده و پر معنى به اين بحث خاتمه داده، مىفرمايد: «براى مثل اين، مردم عمل كنند، و به خاطر اين مواهب تلاشگران بكوشند» «لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ».
اين كه: بعضى از مفسران احتمال دادهاند: آيه اخير نيز از گفتههاى بهشتيان باشد، بسيار بعيد به نظر مىرسد، چرا كه در آن روز، ديگر عملى در كار نيست، و