تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥
***
مع الاسف، او به انحراف كشيده شد، و در خط منكران رستاخيز قرار گرفت، «او پيوسته به من مىگفت: آيا به راستى تو اين سخن را باور كردهاى و تصديق مىكنى»؟! «يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ».
***
«كه وقتى ما مُرديم و خاك و استخوان شديم (بار ديگر) زنده مىشويم و به پاى حساب و كتاب مىآئيم؟ و در برابر اعمالمان مجازات و كيفر خواهيم شد» من كه اين سخنان را باور ندارم! «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ». «١»
اى دوستان! كاش مىدانستم الان او كجاست؟ و در چه شرائطى است؟، آه، جاى او در ميان ما خالى است!
***
سپس مىافزايد: «اى دوستان! آيا شما مىتوانيد نظرى بيفكنيد و از او خبرى بگيريد»؟ «قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ». «٢»
***
«اينجا است كه او نيز به جستجو برمىخيزد و نگاهى به سوى دوزخ مىافكند، ناگهان دوست خود را در وسط جهنم مىبيند»! «فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ». «٣»
***
او را مخاطب ساخته «صدا مىزند: به خدا سوگند چيزى نمانده بود كه مرا