تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤
٥٧- و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نيز از احضار شدگان بودم!
٥٨- (سپس مىگويد:) آيا ما هرگز نمىميريم؟
٥٩- و جز همان مرگ اول، مرگى به سراغ ما نخواهد آمد، و ما هرگز عذاب نخواهيم شد؟!
٦٠- راستى اين همان پيروزى بزرگ است»!
٦١- آرى، براى مثل اين، بايد عملكنندگان عمل كنند.
تفسير:
جستجو از دوست جهنمى!
بندگان مخلص پروردگار كه طبق آيات گذشته غرق انواع نعمتهاى معنوى و مادى بهشتند، انواع ميوههاى بهشتى در يك سو، و حوريان بهشتى در سوى ديگر، جامهاى شراب طهور گرداگرد آنها در حركت، و بر تختهاى بهشتى تكيه داده و با دوستان با صفا به راز و نياز مشغولند، ناگهان بعضى از آنها به فكر گذشته خود و دوستان دنيا مىافتند، همان دوستانى كه راه خود را جدا كردند و جاى آنها در جمع بهشتيان خالى است، مىخواهند بدانند سرنوشت آنها به كجا رسيد.
آرى، در حالى كه آنها غرق گفتگو هستند و از هر درى سخنى مىگويند «و بعضى رو به بعضى ديگر كرده سؤال مىكنند و جواب مىشنوند» «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ».
***
ناگهان «يكى از آنها خاطراتى در نظرش مجسم مىشود، رو به سوى ديگران كرده مىگويد: من دوست و همنشينى در دنيا داشتم»! «قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ».