تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٦
بپاشند و باران حياتبخش بر آن ببارد، استعداد پرورش گلى را ندارد و جز خس، از آن نمىرويد.
***
٢- آيا مؤمنان خدا را شناختهاند؟
در آيات فوق خوانديم: مشركان خدا را به حق نشناختند، كه اگر مىشناختند راه شرك نمىپوئيدند، مفهوم اين سخن، آن است كه: مؤمنان موحد او را به حق شناختهاند.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه اين سخن، با حديث معروف پيامبر صلى الله عليه و آله كه مىفرمايد: ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ، وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكِ: «ما تو را چنان كه حق معرفتت مىباشد، نشناختيم، و ما تو را آن گونه كه حق عبادت تو است پرستش نكرديم»! «١» چگونه سازگار است؟!
در پاسخ بايد گفت: معرفت داراى مراحلى است، يكى مرحله بالاى معرفت است و آن پى بردن به كنه ذات خدا است، اين امر، براى هيچ كس ممكن نيست، و جز ذات پاك او، از كنه ذاتش با خبر نمىباشد، حديث معروف نبوى، اشاره به همين معنى است.
اما مراحلى است از اين پائينتر كه در استعداد انسانها است، و آن مرحله شناخت اجمالى صفات، و شناخت تفصيلى افعال او است، اين مرحله براى انسان ممكن است و دستور «معرفة اللَّه» ناظر به همين مرحله است، آيه مورد بحث از همين مرحله، سخن مىگويد كه، مشركان در آن لنگ و واماندهاند.
***