تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٨
از مجموع آنچه درباره شاخههاى توحيد، در آيات گذشته ذكر شد، به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه: «توحيد در عبادت» يك حقيقت غير قابل انكار است، تا آنجا كه هيچ انسان فهميده و عاقلى، نبايد به خود اجازه دهد، در برابر بتها سجده كند، لذا به دنبال آن، با لحنى قاطع و تشددآميز، مىفرمايد: «بگو: آيا به من دستور مىدهيد، كه غير خدا را عبادت كنم، اى جاهلان»؟! «قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ».
اين سخن، مخصوصاً با توجه به اين كه، كفار و مشركان گاهى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را دعوت مىكردند كه خدايان آنها را احترام و پرستش كند، و يا حداقل از عيبجوئى و انتقاد نسبت به بتها بپرهيزد، مفهوم عميقترى پيدا مىكند، و با صراحت اعلام مىدارد: مسأله توحيد و نفى شرك، مطلبى نيست كه بتوان بر سر آن معامله و سازش كرد، «شرك» بايد در تمام چهرههايش، در هم كوبيده شود و از صفحه جهان محو گردد!
مفهوم آيه اين است كه: بتپرستان عموماً مردمى جاهلند، نه تنها نسبت به پروردگار جهل دارند كه، مقام والاى انسانى خود را نيز نشناخته و لگدمال كردهاند.
تعبير به امر و دستور، در آيه فوق نيز، پرمعنى است، و نشان مىدهد كه آنها با لحنى آمرانه و بدون ذكر دليل و منطق، پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله را به بتپرستى دعوت مىكردند! اين موضعگيرى از افراد جاهل و نادان عجيب نيست.
آيا اين جهل و نادانى نيست كه، انسان اين همه نشانههاى خدا را در عالم هستى كه گواه بر علم، قدرت، تدبير و حكمت او است رها كرده، و به موجودات بىارزشى بچسبد كه مبدأ هيچ اثر و منشأ هيچ خاصيتى نيستند.
***