تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٤
سپس، اين فلاح و پيروزى را با اين دو جمله كوتاه و پرمعنى، توضيح مىدهد: «هيچ بدى به آنها نمىرسد و غم و اندوهى به آنها راه نمىيابد» «لايَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».
در جهانى زندگى مىكنند كه، جز نيكى و پاكى و وجد و سرور چيزى وجود ندارد، اين تعبير كوتاه، در حقيقت تمام مواهب الهى را در خود جمع كرده است.
***
آيه بعد، بار ديگر به مسأله توحيد و مبارزه با شرك، باز مىگردد و گفتگوهائى را كه با مشركان داشت ادامه مىدهد.
مىفرمايد: «خداوند خالق همه چيز است و او حافظ و ناظر بر همه اشياء مىباشد» «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ».
جمله اول، اشاره به «توحيد خالقيت» است، جمله دوم اشاره به «توحيد ربوبيت».
اما مسأله «توحيد خالقيت» چيزى است كه حتى مشركان غالباً به آن معترف بودهاند چنان كه در آيه ٣٨ همين سوره خوانديم: «اگر از مشركان سؤال كنى چه كسى آسمان و زمين را آفريده است مىگويند: اللَّه».
ولى آنها در «توحيد ربوبيت» گرفتار انحراف شده بودند، گاه حافظ و نگهبان و مدبر كارهاى خود را بتها مىدانستند، و در مشكلات به آنها پناه مىبردند، قرآن با بيان فوق، در واقع به اين حقيقت اشاره مىكند، كه تدبير امور عالم و حفظ و نگهدارى آن به دست كسى است كه آن را آفريده، بنابراين، در همه حال بايد به او پناه برد.
«ابن منظور» در «لسان العرب»، معانى متعددى براى «وكيل»، ذكر كرده، از جمله: كفيل، حافظ و كسى كه به تدبير امور چيزى، قيام مىكند.
به اين ترتيب، ثابت مىشود: بتها نه منشأ سودى هستند و نه زيانى، نه گرهى را مىگشايند، و نه گرهى به دست آنها زده مىشود، موجودات ضعيف و