تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٦
از ميان اين سه عمل، «استكبار» ريشه اصلى است، و به دنبال آن «تكذيب آيات الهى» و نتيجه آن «كفر و بىايمانى» است.
اما چرا از گفتار اول آنها پاسخ نمىدهد؟ زيرا واقعيتى است كه گريزى از آن نيست، آنها بايد حسرت بخورند، و غرق غم و اندوه باشند.
و اما در مورد گفتار سوم، دائر به تقاضاى بازگشت به دنيا چون در موارد متعددى از آيات قرآن به آن پاسخ داده شده، (از جمله آيه ٢٨ سوره «انعام»: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ: «اگر بازگردند همان اعمال گذشته را تكرار خواهند كرد، و آنها دروغ مىگويند» و همچنين آيه ١٠٠ سوره «مؤمنون»)، ديگر نيازى به تكرار نبوده است.
از اين گذشته، پاسخى را كه از گفتار دوم آنها داده است، مىتواند اشارهاى به پاسخ اين سؤال نيز باشد، زيرا هدف از بازگشت به دنيا چيست؟ آيا چيزى جز اتمام حجت است، در حالى كه خداوند اتمام حجت بر آنان كرده، و چيزى در اين زمينه كم نگذارده است، كه بار دوم آن را بيان كند، آن تنبه و بيدارى كه مجرمان به هنگام مشاهده عذاب پيدا مىكنند، يك نوع «بيدارى اضطرارى» است كه در صورت بازگشت، به حال عادى آثار آن باقى نخواهد ماند، درست همانند مطلبى است كه قرآن درباره مشركان، به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج دريا، بيان مىكند، كه خدا را به اخلاص مىخوانند، اما وقتى كه به ساحل نجات رسيدند همه چيز را به دست فراموشى مىسپارند: «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ». «١»
***