تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٥
اى كاش! به او اجازه داده مىشد تا به دنيا بازگردد، تبهكارىهاى گذشته را با اعمال نيكش بشويد و در صف نيكوكاران جاى گيرد.
به اين ترتيب، هر يك از اين گفتارهاى سهگانه مجرمان، در قيامت در موقفى اظهار مىشود:
با ورود در صحنه «محشر» اظهار حسرت مىكند.
با مشاهده پاداش پرهيزكاران، آرزوى سرنوشت آنها را مىنمايد.
و با مشاهده عذاب الهى آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گذشته مىكند.
***
قرآن، در برابر اين سه گفتار تنها به گفتار دوم چنين پاسخ مىگويد: «آرى آيات من به سراغ تو آمد، اما آن را تكذيب كردى، و تكبر ورزيدى، و از كافران بودى» «بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ». «١»
يعنى اين كه، مىگوئى: «اگر هدايت الهى به سراغ من آمده بود از پرهيزگاران بودم» هدايت الهى چيست؟ جز اين همه كتب آسمانى و فرستادگان خدا و آيات و نشانههاى حق در آفاق و انفس؟
همه اين آيات را ديدى و شنيدى، عكس العمل تو در مقابل آن چه بود؟
تكذيب و استكبار و كفر!
مگر ممكن است، خدا بدون اتمام حجت، كسى را مجازات كند؟ مگر ميان تو و هدايتيافتگان، تفاوتى از نظر برنامههاى تربيتى خداوند، وجود داشت؟
بنابراين، مقصر اصلى، خودت هستى و خود كردهاى كه لعنت بر خودت باد!