تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢
به هر حال، پيشوايان آنها نيز سكوت نخواهند كرد، و در پاسخ «مىگويند:
شما خودتان اهل ايمان نبوديد»! «قالُوا بَلْ لَمْتَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».
اگر مزاج شما آماده انحراف نبود، اگر شما خود طالب شر و شيطنت نبوديدكجا به سراغ ما مىآمديد و از ما مىپذيرفتيد؟ چرا به دعوت انبياء و نيكان و پاكان پاسخ نگفتيد؟ و همين كه ما يك اشارت كرديم، با سر دويديد؟ پس معلوم مىشود، عيب در خود شما است، برويد و خودتان را ملامت كنيد و هر چه لعن و نفرين داريد، بر خود بفرستيد!
***
دليل ما روشن است «ما هيچ گونه سلطهاى بر شما نداشتيم» و زور و اجبارى در كار نبود! «وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ».
«بلكه خود شما قومى طغيانگر و متجاوز بوديد» و خلق و خوى ستمگرى شما، باعث بدبختيتان شد «بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ».
و چه دردناك است كه انسان ببيند، رهبر و پيشواى او كه يك عمر دل به او بسته بود، موجبات بدبختى او را فراهم كرده! سپس، اين گونه از او بيزارى مىجويد و تمام گناه را به گردن او مىاندازد، و خويش را به كلى، تبرئه مىكند؟!
حقيقت اين است كه: هر كدام از اين دو گروه، از جهتى راست مىگويند، نه اينها بىگناهند، و نه آنها، از آنها اغواگرى و شيطنت بود، و از اينها اغواپذيرى و تسليم!
***
لذا، اين گفتگوها به جائى نمىرسد، و سرانجام، اين پيشوايان گمراه به اين واقعيت اعتراف مىكنند، و مىگويند: «به همين دليل، فرمان پروردگار ما بر همه