تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٤
مىشود و جز شعاع كم رنگى از آن بر اين جسم نمىتابد، دستگاه درك و شعور، از كار مىافتد، و انسان از حس و حركت باز مىماند، هر چند قسمتى از فعاليتهائى كه براى ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون، و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه، ادامه مىيابد.
در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: ما مِنْ أَحَدٍ يَنامُ الَّا عَرَجَتْ نَفْسُهُ الَى السَّماءِ، وَ بَقِيَتْ رُوحُهُ فِى بَدَنِهِ، وَ صارَ بَيْنَهُما سَبَبٌ كَشَعاعِ الشَّمْسِ، فَانْ أَذِنَ اللَّهُ فِى قَبْضِ الارْواحِ أَجْابَتِ الرُّوحُ النَّفْسَ، وَ اذا أَذِنَ اللَّهُ فِى رَدِّ الرُّوحِ أَجْابَتِ النَّفْسُ الرُّوحَ، وَ هُوَ قُولُهُ سُبْحانَهُ: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ...: «هر كس مىخوابد، نفس او به آسمان صعود مىكند و روح در بدنش مىماند، و در ميان اين دو ارتباطى همچون پرتو آفتاب است، هر گاه خداوند فرمان قبض روح آدمى را صادر كند، «روح» دعوت نفس را اجابت مىكند، و به سوى او پرواز مىنمايد، و هنگامى كه خداوند اجازه بازگشت روح را دهد «نفس» دعوت «روح» را اجابت مىكند و به تن باز مىگردد، و اين است معنى سخن خداوند سبحان كه مىفرمايد: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ...». «١»- «٢»
ضمناً، از اينجا مسأله مهم ديگرى كه مسأله «رؤيا» (خواب ديدن است) نيز حل مىشود، چرا كه بسيارند، خوابهائى كه عيناً يا با مختصر تغييرى در خارج واقع مىشوند.
تفسيرهاى مادى از بيان و توجيه اين گونه خوابها، عاجزند، در حالى كه تفسيرهاى روحى، به خوبى مىتوانند، اين مطلب را روشن سازند؛ زيرا روح انسان به هنگام جدائى از تن، و ارتباط با عالم ارواح، حقايق بيشترى را مربوط به