تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٩
در اينجا پيروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمينهساز هدايت الهى شمرده شده است.
در جاى ديگر مىخوانيم: إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه مىسازد، و هر كس را كه بازگشت به سوى او كند، هدايت مىنمايد». «١»
در اينجا نيز «توبه و انابه» عامل استحقاق هدايت، شمرده شده است.
در آيه ديگر مىفرمايد: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا: «كسانى كه در راه ما جهاد كنند، آنان را به راههاى خود هدايت مىكنيم». «٢»
در اينجا «جهاد» آن هم «جهاد مخلصانه و در راه خدا» به عنوان شرط اصلى هدايت ذكر شده است.
و بالاخره در آيه ديگر مىخوانيم: وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً: «كسانى كه گامهاى نخستين هدايت را برداشتهاند، خداوند بر هدايتشان مىافزايد». «٣»
در اينجا پيمودن مقدارى از راه هدايت، به عنوان شرطى براى ادامه اين راه، به لطف خداوند ذكر شده.
نتيجه اين كه: تا از سوى بندگان توبه و انابهاى نباشد، تا پيرو فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و كوششى صورت نگيرد، و تا گامهاى نخستين را در مسير حق برندارند، لطف الهى شامل حال آنان نمىشود، دست آنان را نمىگيرد و ايصال به مطلوب نمىكند.
آيا شمول هدايت، نسبت به كسانى كه داراى اين اوصافند، بىحساب است