تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
گفتگو است:
بعضى تصور كردهاند: اين «مخاصمه» ميان مسلمين و كفار است.
بعضى گفتهاند: ميان مسلمانان و اهل قبله نيز ممكن است «مخاصمه» وجود داشته باشد، و در اينجا از «ابو سعيد خدرى» حديثى نقل شده كه: ما در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز فكر نمىكرديم ميان ما مسلمانان مخاصمهاى باشد، مىگفتيم: پروردگار ما يكى، پيامبر ما يكى، و دين و آئين ما يكى است، با اين حال خصومت چگونه ممكن است؟ تا اين كه: روز «صفين» فرا رسيد، و دو گروه كه هر دو به ظاهر مسلمان بودند (هر چند يكى مسلم واقعى بود و ديگرى مدعى اسلام) شمشير به روى يكديگر كشيدند، گفتيم: آرى آيه ما را هم شامل مىشود. «١»
ولى آيات بعد، نشان مىدهد كه: اين مخاصمه در ميان پيامبران و مؤمنان از يكسو، و مشركان و مكذبان از سوى ديگر، خواهد بود.
در تاريخ اسلام معروف است: «عمر» بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله، مرگ آن حضرت را منكر بود، و مىگفت: ممكن نيست پيامبر صلى الله عليه و آله بميرد، او به سوى پروردگارش رفته، همان گونه كه «موسى بن عمران»، چهل شب از قوم خود غائب شد، سپس به سوى آنها بازگشت، و اللَّه رسول خدا نيز باز مىگردد، همان گونه كه «موسى» برگشت، كسانى كه گمان كنند پيامبر صلى الله عليه و آله مرده است، بايد دست و پايشان قطع شود! اين سخن به «ابوبكر» رسيد، به سراغ او آمد و بعضى از آيات را كه دلالت بر مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله داشت بر او خواند، «عمر» خاموش شد، و گفت: به خدا سوگند اين اولين بار بود كه اين آيه را شنيدم. «٢»
***