تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
مسأله سادهاى نيست.
قرآن چه تعبير جالبى در اين زمينه دارد كه بعضى را صاحب شرح صدر و گستردگى روح و بعضى را داراى تنگى و ضيق صدر معرفى مىكند، چنان كه در آيه ١٢٥ سوره «انعام» مىگويد: فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ: «آن كس را كه خدا مىخواهد هدايتش كند، سينهاش را براى اسلام گشاده مىسازد، و آن كس را كه بخواهد گمراه نمايد، سينهاش را چنان تنگ مىكند كه گوئى مىخواهد به آسمان بالا رود»!
اين موضوعى است كه با مطالعه حالات افراد كاملًا مشخص است، بعضى، آن چنان روحشان باز و گشاده است كه هر قدر از حقايق در آن وارد شود، به راحتى پذيرا مىشود، اما بعضى، به عكس، آن چنان روح و فكرشان محدود است كه گوئى هيچ جائى براى هيچ حقيقتى در آن نيست، گوئى مغزشان را در يك محفظه با ديوارهاى نيرومند آهنى، قرار دادهاند.
البته هر يك از اين دو عواملى دارد:
مطالعات پىگير و مستمر، ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذيب نفس، پرهيز از گناه و مخصوصاً غذاى حرام، و ياد خدا از عوامل شرح صدر است.
بر عكس، جهل، گناه، لجاجت، جدال و مراء، همنشينى با بدان و فاجران و مجرمان، دنياپرستى و هواپرستى باعث تنگى روح و قساوت قلب مىشود.
و اين كه: قرآن مىگويد: آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، شرح صدر مىدهد، يا اگر خدا بخواهد گمراه سازد، ضيق صدر مىدهد، اين «خواستن» و «نخواستن» بىدليل نيست، سرچشمههاى آن از خود ما شروع مىشود.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى مُوسَى يَا