تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٤
باشم» «قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ».
***
سپس مىافزايد: «و مأمورم كه نخستين مسلمان باشم»! «وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ».
در اينجا ششمين دستور، يعنى پيشى گرفتن از همگان در اسلام و تسليم كامل در برابر فرمان خدا، مطرح شده است.
***
هفتمين و آخرين دستور، كه مسأله «خوف از مجازات» پروردگار در روز قيامت است نيز با همين لحن عنوان شده، مىفرمايد: «بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از عذاب روز بزرگ قيامت خائفم» «قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ».
تا اين حقيقت روشن شود كه، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بندهاى از بندگان خدا است، او نيز مأمور به پرستش خالصانه است، او نيز از كيفر الهى خائف مىباشد، او نيز مأمور به تسليم در برابر فرمان حق است، و حتى مأموريتى سنگينتر از ديگران دارد كه بايد از همه پيشگامتر باشد!
او هرگز مدعى مقام «الوهيت»، و بيرون نهادن گام از مسير «عبوديت» نبوده، بلكه به اين مقام افتخار و مباهات مىكند، و به همين دليل، در همه چيز الگو و اسوه مىباشد.
او براى خود امتيازى از اين جهات بر ديگران قائل نيست، و اين خود نشانه روشنى بر عظمت و حقانيت او است، نه همچون مدعيان دروغين، كه مردم را به پرستش خويش دعوت مىكردند، و خود را مافوق بشر، و از گوهرى والاتر معرفى كرده، و گاه، پيروان خويش را دعوت مىكردند كه هر سال هم وزنشان