تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠
مطالعه آيات عظمت او در آفاق و انفس بود، آيات مورد بحث، نخست از توحيد فطرى سخن به ميان مىآورد و روشن مىسازد، آنچه را كه انسان از طريق عقل و خرد و مطالعه نظام آفرينش، درك مىكند به صورت فطرى در اعماق جانش وجود دارد، كه در تجليگاه مشكلات، و طوفانهاى حوادث، خود را نشان مىدهد، ولى اين انسان فراموشكار، وقتى طوفان حوادث فرو نشست دوباره گرفتار غفلت و غرور مىشود.
مىفرمايد: «هنگامى كه انسان را زيانى رسد (نور توحيد در قلبش درخشيدن مىگيرد) پروردگار خود را مىخواند، در حالى كه به سوى او باز مىگردد و از گناه و غفلت خود پشيمان است» «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ».
«اما هنگامى كه خدا نعمتى از خودش به او عطا كند، گرفتارىهاى گذشته را- كه به خاطر آن دست به دامن لطف الهى زده بود- به فراموشى مىسپارد» «ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ». «١»
«براى خداوند همتايان و شريكانى درست مىكند، و به پرستش آنها برمىخيزد، تا علاوه بر گمراهى خويش، مردم را نيز از راه خدا منحرف سازد» «وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ».
منظور از «انسان» در اينجا انسانهاى عادى و تربيت نايافته در پرتو تعليمات انبياء است، و گرنه، دستپروردگان مردان حق، همچون خود آنان در