تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦
كفران» پرداخته و جوانب آن را مورد بررسى قرار مىدهد.
نخست مىگويد: نتيجه كفران و شكر شما به خودتان باز مىگردد، «و اگر كفران كنيد خداوند از شما بىنياز است» (و همچنين اگر شكر نعمت او را به جا آوريد نيازى به آن ندارد) «إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ».
آن گاه مىافزايد: اين غنا و بىنيازى پروردگار مانع از آن نيست كه شما را مكلف به شكر و ممنوع از كفران سازد، چرا كه «تكليف» خود لطف و نعمت ديگرى است، آرى «او هرگز كفران را براى بندگانش نمىپسندد، و اگر شكر او را به جا آوريد آن را براى شما مىپسندد» «وَ لايَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ».»
بعد از بيان اين دو مطلب، به مسأله سومى در اين رابطه، مىپردازد، و آن «مسئوليت هر كس در برابر عمل خويش است»؛ چرا كه مسأله «تكليف» بدون اين معنى كامل نمىشود، مىفرمايد: «هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد» «وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى».
و از آنجا كه «تكليف» بدون «كيفر و پاداش» معنى ندارد، در مرحله چهارم، به مسأله معاد اشاره كرده، مىگويد: «سپس بازگشت همه شما، به سوى پروردگارتان است، و او شما را از آنچه انجام مىداديد آگاه مىسازد» «ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
و چون مسأله محاسبه و جزا، بدون علم و آگاهى، از اسرار نهان امكان پذير نيست، آيه را با اين جمله پايان مىدهد: «او به آنچه در سينهها نهفته، و بر آن