تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٥
بنابراين، او منزه و پاك است از داشتن فرزند، خواه فرزند حقيقى باشد، و يا فرزند انتخابى.
به علاوه، چنان كه قبلًا هم گفتهايم: اين سبكمغزان بىخبر كه گاه، فرشتگان را فرزندان خدا مىپنداشتند، و گاه، در ميان او و «جنّ» نسبتى قائل مىشدند، و گاه، «مسيح» يا «عزير» را پسر خدا معرفى مىكردند، از اين واقعيت روشن بىخبر بودند كه اگر منظور از فرزند، فرزند حقيقى است،
اولًا- لازمه آن جسم بودن است.
ثانياً- تجزيه پذيرفتن (چرا كه فرزند جزئى از وجود پدر است كه از او جدا مىشود).
ثالثاً- لازمه آن داشتن شبيه و نظير است (چرا كه فرزند هميشه شباهت به پدر دارد).
و رابعاً- لازمه آن نياز به همسر است.
و خداوند از همه اين امور پاك و منزه مىباشد.
و اگر منظور، فرزند انتخابى و به اصطلاح «تَبَنِّى» است، آن نيز يا به خاطر نياز به كمك جسمانى، و يا انس اخلاقى و مانند آن است، و خداى قادر و قاهر از همه اين امور، بىنياز است.
بنابراين، توصيف به «واحد» و «قهّار» پاسخ فشردهاى به تمام اين احتمالات است.
به هر حال، انتخاب تعبير «لو» كه معمولًا در مورد شرطهاى محال به كار مىرود، اشاره به اين است كه: اين يك فرض محال است كه خدا فرزندى برگزيند، و به فرض محال، كه نيازى داشت، نيازى به آنچه آنها مىگويند، نداشت، بلكه مخلوقات برگزيدهاش، اين منظور را تأمين مىكردند.