تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤
انتخاب كند، از ميان مخلوقاتش آنچه را مىخواست، بر مىگزيد» «لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ».
«پاك و منزه است از اين كه: فرزندى داشته باشد، او خداوند واحد قهار است» «سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ».
در تفسير جمله اول، مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند:
بعضى گفتهاند: منظور اين است كه: اگر خدا مىخواست فرزندى انتخاب كند، چرا دختران را برگزيند كه به زعم و پندار شما، انسانهائى كم ارزشاند؟
چرا پسران را برنگزيند؟، و اين در حقيقت يك نوع استدلال بر طبق ذهنيات طرف مقابل است، تا بىپايه بودن گفتار خودش را دريابد.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور اين است كه: اگر خدا مىخواست فرزندى داشته باشد، مخلوقاتى برتر و بهتر از فرشتگان مىآفريد.
اما با توجه به اين كه: ارزش وجودى دختران در پيشگاه خدا از پسران كمتر نيست، و با توجه به اين كه: فرشتگان و يا حضرت «عيسى» عليه السلام كه به اعتقاد منحرفان فرزند خداست، موجوداتى بسيار شريف و شايستهاند، هيچ يك از اين دو تفسير مناسب به نظر نمىرسد.
بهتر اين است: گفته شود: آيه در صدد بيان اين مطلب است كه فرزند، لابد براى «كمك» يا «انس روحى» است، به فرض محال كه خداوند نياز به چنين چيزى داشت، لزومى نداشت فرزند داشته باشد، بلكه از ميان مخلوقات شريف خود كسانى را برمىگزيد كه اين هدف را تأمين كنند، چرا فرزند انتخاب كند؟
ولى از آنجا كه او واحد و يگانه و قاهر و غالب بر همه چيز و ازلى و ابدى است، نه نيازى به كمك كسى دارد، و نه وحشتى در او تصور مىشود كه از طريق انس گرفتن با چيزى بر طرف گردد، و نه احتياج به ادامه نسل دارد،