تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٩
اسلام هيچ گونه واسطهاى در اين مسائل قائل نشده است و اين همان حقيقت توحيد است.
حتى مسأله «شفاعت و توسل به اولياء اللَّه»، نيز مقيد به اذن پروردگار و اجازه او است و تأكيدى است بر همان مسأله توحيد.
و بايد هم چنين رابطهاى برقرار باشد، چرا كه او به ما از خود ما نزديكتر است، چنان كه قرآن مىگويد: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ: «ما به انسان از رگ گردن او نزديكتريم»! «١» و نيز مىفرمايد: وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ: «بدانيد خداوند ميان انسان و دل او قرار دارد»!. «٢»
با اين حال، نه او از ما دور است، و نه ما از او دوريم، تا نيازى به واسطه باشد، او از هر كس ديگر، به ما نزديكتر است، در همه جا حضور دارد، و در درون قلب ما جاى او است.
بنابراين، پرستش واسطهها، خواه فرشتگان و جن و مانند آنها باشند، و خواه، بتهاى سنگى و چوبى، يك عمل بىاساس و دروغين است، به علاوه كفران نعمتهاى پروردگار محسوب مىشود، چرا كه بخشنده نعمت، سزاوار پرستش است نه اين موجودات بىجان، يا سراپا نياز.
لذا در پايان آيه مىگويد: «خداوند كسى را كه دروغگو و كفران كننده است، هرگز هدايت نمىكند» «إِنَّ اللَّهَ لايَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ».
نه هدايت به راه مستقيم در اين جهان، نه به سوى بهشت در جهان ديگر؛ چرا كه خود، مقدمات بسته شدن درهاى هدايت را فراهم ساخته است؛ زيرا خداوند فيض هدايتش را به زمينههائى مىفرستد كه لايق و آماده پذيرش آنند، نه دلهائى كه آگاهانه هر گونه آمادگى را در خود نابود كردهاند.