تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٧
بعضى معتقدند: يكى از سرچشمههاى بتپرستى اين است كه، گروهى به زعم خود ذات پاك خداوند را بزرگتر از آن مىدانستند كه، عقل و فكر ما به آن راه يابد و بر اين اساس، او را منزه از اين مىدانستند كه ما مستقيماً او را مورد عبادت خويش قرار دهيم، بنابراين، بايد به كسانى روى آوريم كه ربوبيت و تدبير اين عالم از سوى خداوند، بر عهده آنها گذارده شده است، و آنها را واسطه ميان خود و او قرار دهيم.
آنها را به عنوان «ارباب» و خدايان بپذيريم و پرستش كنيم تا ما را به خدا نزديك كنند، آنها همان «فرشتگان و جنّ» و به طور كلى وجودات مقدس عالمند.
و از آنجا كه دسترسى به اين مقدسين، نيز امكانپذير نبود، تمثال و سمبلى براى آنها مىساختند، و آنها را پرستش مىكردند، و اينها همان بتها بودند، و چون ميان اين تمثالها، و وجود مقدسين، يك نوع وحدت، قائل بودند بتها را نيز «ارباب» و خدايان خود مىپنداشتند.
به اين ترتيب، خدايان در نزد آنها همان موجودات ممكنى بودند كه از سوى خداوند عالم آفريده شده بودند، و به زعم آنها مقربان درگاه حق، و اداره كنندگان امور جهان به امر پروردگار بودند، و خدا را «ربّ الارباب» (خداى خدايان) مىدانستند كه خالق و آفريدگار عالم هستى است، و گرنه كمتر كسى از بتپرستان معتقد بود، كه اين بتهاى سنگى و چوبى و يا حتى خدايان پندارى آنها، يعنى فرشتگان و جن و مانند آن، خالق و آفريدگار اين جهان باشند. «١»
البته، بتپرستى سرچشمههاى ديگرى نيز دارد از جمله اين كه: احترام فوقالعاده به انبياء و نيكان، گاهى سبب مىشد كه تمثال آنها را بعد از مرگشان مورد احترام قرار دهند، و با گذشت زمان اين تمثالها جنبه استقلالى پيدا كرده، و احترام نيز تبديل به پرستش مىشد، و به همين علت از مجسمهسازى در اسلام