تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٥
اينجا بود كه «ابليس» مكنون خاطر خود را آشكار ساخت، و هدف نهائيش را از تقاضاى عمر جاويدان نشان داد «گفت: به عزتت سوگند كه همه آنها را گمراه خواهم كرد»! «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ».
سوگند به «عزت» براى تكيه بر قدرت و اظهار توانائى است، و اين تأكيدهاى پىدرپى (قسم از يكسو، و نون تأكيد ثقليه از سوى ديگر، و كلمه «أَجْمَعِين» از سوى سوم) نشان مىدهد: او نهايت پافشارى را در تصميم خويش داشته و دارد، و تا آخرين نفس، بر سر گفتار خود ايستاده است.
***
ولى متوجه اين واقعيت بود كه گروهى از بندگان خاص خدا به هيچ قيمتى در منطقه نفوذ و حوزه وسوسه او قرار نمىگيرند، لذا ناچار آنها را از گفتار بالا استثنا كرد و گفت: «مگر بندگان مخلص تو از ميان آنها»! «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».
همانها كه در راه معرفت و بندگى تو از روى اخلاص، صدق و صفا گام برمىدارند، تو نيز آنها را پذيرا شدهاى، خالصشان كردهاى، و در حوزه حفاظت خود قرار دادهاى، تنها اين گروهند كه من به آنها دسترسى ندارم، و گرنه بقيه را به دام خود خواهم افكند!
اتفاقاً، اين حدس و گمان «ابليس»، درست از آب در آمد، و هر كس به نحوى در دام او گرفتار شد، و جز «مخلصين» از آن نجات نيافتندهمان گونه كه قرآن در آيه ٢٠ سوره «سبأ» مىفرمايد: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ: «گمان ابليس درباره آنها به واقعيت پيوست، و جز گروهى از مؤمنان، همه از او پيروى كردند»!
***