تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٠
است كه چنين دستورى به او داده شود، لذا با نهايت جسارت، به مقام استدلال در مخالفتش با فرمان خدا بر آمده «گفت: من از او (آدم) بهترم، چرا كه مرا از آتش آفريدهاى، و او را از گل»! «قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ».
او در واقع مىخواست، به پندار خويش با سه مقدمه، فرمان پروردگار را نفى كند:
نخست اين كه: من از آتش آفريده شدهام و او از گل كه اين يك واقعيت بودهمان گونه كه قرآن مجيد به آن ناطق است: خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ* وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ: «خداوند انسان را از گل خشكيدهاى همچون آجر و سفال، آفريد* و «جنّ» را (كه ابليس نيز از آنها است) از شعله آتش». «١»
مقدمه دوم، اين كه: آنچه از آتش آفريده شده برتر است، از آنچه از خاك آفريده شده؛ چرا كه آتش اشرف از خاك است.
مقدمه سوم، اين كه: هرگز نبايد به موجود اشرف، دستور داد كه در برابر غير اشرف، سجده كند!!
و تمام اشتباه «ابليس» در اين دو مقدمه اخير بود.
زيرا اولًا- آدم تنها از خاك نبود، بلكه عظمتش از آن روح الهى بود كه در آن دميده شد، و گرنه خاك كجا و اين همه افتخار و استعداد و تكامل كجا؟!
ثانياً- خاك نه تنها كمتر از آتش نيست، بلكه به مراتب برتر از آن است، تمام زندگى و حيات و منابع حياتى از خاك برمىخيزد، گياهان و گلها و تمام موجودات زنده از خاك مدد مىگيرند، تمام معادن گرانبها در دل خاك نهفته