تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
اين همه شخصيت، چگونه اسير چنگال شيطان، و هواى نفس مىشود؟ چگونه ارزش وجودى خود را رها كرده، يا در برابر سنگ و چوبى سجده مىكند؟!
اصولًا، يكى از روشهاى مؤثر تربيت، اعطاى شخصيت، به افراد مورد تربيت است، و يا به تعبير صحيحتر، شخصيتِ والا و ارزش وجودى آنها، را به يادشان آوردن، در چنين شرائطى است كه احساس مىكند، پستى و انحطاط لايق شأن او نيست و خود به خود از آن، كنارهگيرى مىنمايد.
ثانياً، لجاجت شيطان و غرور، تكبر و حسدش كه سبب شد، براى هميشه از اوج افتخار سقوط كند، و در لجنزار لعنت فرو رود، مىتواند هشدارى براى همه افراد لجوج و مغرور باشد، تا عبرت گيرند و رويه شيطان را رها كنند.
ثالثاً، از وجود چنين دشمن بزرگى كه سوگند براى اغواى انسانها ياد كرده، خبر مىدهد، تا همگان به هوش باشند و در دام او نيفتند.
مجموع اين امور، تكميلى است براى بحثهاى پيشين.
به هر حال، در نخستين آيه، مىفرمايد: «به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشرى را از گل مىآفرينم» «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ».
***
اما براى اين كه: تصور نشود، بعد وجود انسانى همان بعد خاكى است در آيه بعد مىافزايد: «و هنگامى كه آن را نظام بخشيدم، و از روح خودم (روح شريف و ممتازى را كه آفريدهام) در او دميدم، همگى براى او به خاك بيفتيد و سجده كنيد» «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ».
***
به اين ترتيب، آفرينش انسان پايان پذيرفت، «روح خدا» و «گل تيره» به هم