تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٦
مىآيند و از يكديگر اين سؤال را مىكنند: پس اين افراد چه شدند؟
ما آنها را مشتى اخلالگر و مُفْسِدِ فِى الارْضِ و اشرار و اوباش، مىدانستيم كه: براى به همزدن آرامش اجتماع، و از بين بردن افتخارات نياكان ما، به پاخاسته بودند، مثل اين كه: تشخيص ما تمام غلط بود!
***
«آيا ما آنها را به سخريه گرفتيم يا به اندازهاى حقيرند كه چشمهاى ما آنها را نمىبيند» «أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيّاً أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ». «١»
آرى، ما اين مردان بزرگ و با شخصيت را به باد مسخره مىگرفتيم، و برچسب و وصله اشرار بودن به آنها مىزديم، و گاه، حتى از اين مرحله نيز پائينتر مىشمرديم آنها را افراد حقيرى مىدانستيم كه اصلًا به چشم نمىآمدند، اما معلوم شد هوا و هوسها و جهل و غرور بر چشم ما پرده سنگينى افكنده بود، آنها مقربان درگاه خدا بودند و الآن «بهشت» جايگاهشان است.
جمعى از مفسران، احتمال ديگرى در تفسير آيه فوق دادهاند و آن اين كه:
مسأله سخريه اشاره به وضع عالم دنيا است و جمله «أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ» اشاره به وضع دوزخ است يعنى در اينجا چشم نزديكبين ما در ميان اين شعلههاى دود و آتش آنها را نمىتواند ببيند، البته معنى اول صحيحتر به نظر مىرسد.
اين نكته، قابل توجه است كه: يكى از عوامل عدم درك واقعيتها، جدى نگرفتن مسائل و استهزا و شوخى با حقايق است، هميشه بايد با تصميم جدى به بررسى واقعيتها پرداخت تا حقيقت روشن گردد.