تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣
حديث چنين است كه، يكى از دوستانش به نام «على بن يقطين» از آن امام عليه السلام سؤال كرد: آيا جايز است پيامبر خدا بخيل باشد؟
امام عليه السلام فرمود: نه.
عرض كرد: پس چرا سليمان مىگويد: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لايَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي» و مفهوم و تفسير اين آيه چيست؟
امام عليه السلام فرمود: «حكومت دو گونه است: حكومتى كه از طريق ظلم و غلبه و اجبار مردم به دست مىآيد، و حكومتى كه از سوى خداوند است، مانند حكومت خاندان «ابراهيم»، «طالوت» و «ذو القرنين».
سليمان از خداوند خواست حكومتى به او دهد كه هيچ كس نتواند بعد از او بگويد از طريق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است.
لذا خداوند متعال، باد را مسخر فرمان او ساخت كه به نرمى هر كجا او مايل بود جريان مىيافت، و صبحگاهان فاصله يك ماه را مىپيمود، و عصرگاهان فاصله يكماه را، و خداوند متعال شياطين را مسخر او ساخت كه براى او ساختمان مىساختند و غواصى مىكردند، و علم سخن گفتن پرندگان را به او تعليم داد، و حكومت او را در زمين پا بر جا ساخت، لذا در همان زمان، و زمانهاى بعد مردم دانستند كه حكومت او هيچ شباهتى به حكومتى كه مردم آن را برمىگزينند، و يا از طريق قهر و غلبه و ستم حاصل مىشود، ندارد».
«على بن يقطين» مىگويد عرض كردم: پس تفسير اين سخن كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: رَحِمَ اللَّهُ اخِى سُلَيْمانَ ابْنَ داوُدَ ما كانَ أَبْخَلَهُ: «خدا رحمت كند برادرم سليمان بن داود را چه بخيل بود» چيست؟
فرمود: دو معنى دارد: نخست اين كه: او بسيار در مورد نواميس و عرضش بخيل بود، از اين كه: كسى سخن نامناسبى درباره آنها بگويد.