تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٣
گردنهاى آنها كشيد» «فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ».
و به اين وسيله، هم مربيان آنها را تشويق كرد، و هم از آنها قدردانى نمودزيرا معمول است هنگامى كه مىخواهند از مركبى قدردانى كنند، دست بر سر و صورت و يال و گردن، يا بر پايش مىكشند، و چنين ابراز علاقهاى در برابر وسيله مؤثرى كه انسان را در هدفهاى والايش كمك مىكند از پيغمبر بزرگى همچون سليمان تعجبآور نيست.
«طَفِق» (به اصطلاح نحويين از افعال مقاربه است و) به معنى آغاز كردن كارى است.
«سُوق» جمع «ساق» و «أَعْناق» جمع «عنق» (گردن) است، و معنى مجموع جمله اين است: «سليمان شروع كرد به مسح كردن و نوازش نمودن گردنها و ساقهاى آنها».
آنچه در بالا در تفسير اين آيات گفته شد، موافق چيزى است كه بعضى از مفسران همچون «فخر رازى» برگزيدهاند، و در ميان بزرگان شيعه از كلمات عالم نامدار و بزرگوار «سيّد مرتضى» نيز قسمتى از اين تفسير استفاده مىشود؛ چرا كه او در كتاب «تنزيه الانبياء» هنگامى كه مىخواهد نسبتهاى ناروائى را كه بعضى از مفسران و ارباب حديث به سليمان دادهاند، نفى كند، مىگويد:
چگونه ممكن است خداوند در آغاز اين پيامبر را مورد مدح قرار دهد، سپس، بلافاصله كار زشتى به او نسبت دهد كه او مشغول سان ديدن اسبان بود و نماز را فراموش كرد؟ بلكه ظاهر اين است كه، علاقه او به آن اسبها نيز به فرمان پروردگار و امر و دستور او بوده است، زيرا خداوند ما را نيز دستور به نگهدارى و پرورش اسب و آماده ساختن آن براى جنگ با دشمنان داده است، چه مانعى