تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٤
آتش دوزخ»! «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ».
مسأله مهمى كه تمام حقوق، از آن سرچشمه مىگيرد، هدفدار بودن خلقت است، هنگامى كه در جهانبينى خود اين مطلب را پذيرفتيم كه اين عالم وسيع از ناحيه خداوند بزرگ بيهوده آفريده نشده، بلافاصله به دنبال هدف آن مىرويم، هدفى كه در كلمههاى كوتاه و پر محتواى «تكامل»، «تعليم» و «تربيت» خلاصه مىشود، و از آنجا نتيجه مىگيريم كه حكومتها نيز بايد در همين خط گام بردارند، پايههاى تعليم و تربيت را محكم كنند، و مايه تكامل معنوى انسانها شوند.
به تعبير ديگر، عالم هستى بر پايه حق و عدالت است، و حكومتها نيز بايد هماهنگ با مجموعه عالم، يعنى منطبق بر موازين حق و عدالت باشند.
ضمناً آخرين جمله آيه گذشته، كه سخن از فراموشى روز جزا مىگفت، نيز با محتواى آيه مورد بحث، كاملًا هماهنگ است؛ چرا كه: هدف آفرينش جهان ايجاب مىكند: روز جزائى در كار باشد، و چنان كه در بحثهاى معاد (در پايان سوره «يس») گفتهايم، اگر روز حسابى در كار نبود، آفرينش اين جهان بيهوده و بىمعنى و بىمحتوا و نامفهوم بود.
جالب اين كه: پايان اين آيه، به يكى از خطوط روشنى كه مكتب ايمان را از كفر جدا مىسازد، اشاره مىكند، و آن، اعتقاد به پوچى عالم در مكتبهاى الحادى است كه ما امروز نيز گرفتار نمونههاى آن هستيم. آنها با صراحت اعلام مىكنند: اين جهان پوچ و بىهدف است، با اين طرز جهانبينى چگونه مىتوانند در حكومتهاى خود مجرى حق و عدالت باشند؟!
تنها حكومتى مىتواند حق و عدالت را اجراء كند كه، از جهانبينى الهى