تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨
باشد براى ابطال اعتقاد جمعى از مشركان، كه شياطين و جن را معبود خود قرار مىدادند، و در ضمن درسى از توحيد در لابلاى آن نهفته است.
نخست مىگويد: «ما آسمان نزديك (آسمان پائين) را به زينت ستارگان تزيين كردهايم» «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ». «١»
به راستى، يك نگاه به صفحه آسمان در شبهاى تاريك و پر ستاره، چنان منظره زيبائى در نظر انسان مجسم مىسازد كه او را مسحور و مفتون خويش مىكند.
گوئى با زبانِ بىزبانى با ما سخن مىگويند، و رازهاى آفرينش را بازگو مىكنند، گوئى همه، شاعرند و زيباترين غزلهاى عشقى و عرفانى را پىدرپى مىسرايند.
چشمكزدنهاى آنها، بيانگر رازهائى است كه جز در ميان عاشق و معشوق وجود ندارد.
به راستى، منظره ستارگان آسمان آن قدر زيبا است كه هرگز چشم از ديدن آن خسته نمىشود، بلكه، خستگى را از تمام وجود انسان بيرون مىكند (هر چند اين مسائل در عصر و زمان ما براى شهرنشينانى كه در دود كارخانهها غوطهورند، و طبعاً آسمانى تاريك و سياه دارند چندان مفهوم نيست، ولى روستانشينان، هنوز مىتوانند ناظر اين گفته قرآنى يعنى تزيين آسمان با ستارگان درخشان باشند).
جالب اين كه، مىگويد: «آسمان پائين را با كواكب تزيين كرديم» در حالى كه فرضيهاى كه در آن زمان بر افكار دانشمندان حاكم بود مىگفت: فقط آسمان