تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
دادخواهى نزد تو آمدهايم، و ماجرائى را كه قرآن مىگويد، شرح دادند، داود ميان آنها قضاوت كرد، اما نظر به اين كه: آگاه بود، اين صحنهسازى به منظور قتل او بوده خشمگين شده و تصميم بر انتقام از آنان گرفت، اما چيزى نگذشت كه از اين تصميم پشيمان گشت و استغفار كرد. «١»
٢- مفسر بزرگ، نويسنده «الميزان» در اينجا بيانى دارد كه از نظر اساس و پايه، هماهنگ با چيزى است كه ساير مفسران بزرگ اسلام در تفسير اين ماجراى داود گفتهاند، و ما نيز در بالا آورديم، ولى در پارهاى از جهات با آن تفاوت دارد كه ذيلًا از نظر شما مىگذرد:
«بسيارى از مفسران معتقدند: آن دو نفر شاكى كه وارد بر داود شدند از فرشتگان خدا بودند كه خداوند آنان را براى آزمايش داود فرستاد.
ولى، خصوصيات داستان مانند بالا رفتن آنها از محراب، و وارد شدن بر داود، به طور غير عادى، و ترس و وحشت او، و همچنين توجه به اين كه، اين ماجرا يك آزمايش الهى است، همه اينها نشان مىدهد كه اين ماجرا به صورت «تَمَثُّل» از فرشتگان در قيافه مردانى از نوع انسان بوده است.
(منظور از تمثّل اين است كه واقعاً در وجود خارجى چنين افرادى به سراغ داود نيامدند بلكه در قوه ادراك داود چنين منعكس شد).
بنابراين، حكمى كه او در اين دعوا صادر كرد، حكمى در ظرف «تمثّل» بوده درست مثل آن كه آنها را در خواب ديده باشد، همان گونه كه انسان در وقايع عالم خواب تكليفى ندارد، در ظرف «تمثّل» نيز تكليفى نيست، تكليف در عالم مشهود يعنى جهان ماده است، و اگر خطائى از او سر زده، در همين ظرف