تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٢
بعضى از جاهلان ناآگاه، تحت تأثير اين روايات اسرائيلى، چهره پاك آيات قرآن مجيد را تيره ساختهاند، و سخنانى گفتهاند كه، براى روشن كردن حق، چارهاى جز ذكر بخشى از اين داستان رسوا نبود.
***
اكنون ما سؤال مىكنيم:
١- آيا پيامبرى كه خداوند او را در آيات گذشته، با ده توصيف بزرگ، ستوده و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را براى الهام گرفتن به سرگذشت او توجه داده، ممكن است، يك هزارم از اين اتهامات بر او وارد باشد؟!
٢- آيا اين اراجيف، با جملهاى كه قرآن در آيات بعد از اين مىگويد: يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ: «اى داود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم» سازگار است؟!
٣- پيامبر خدا، نه، اگر يك فرد عادى مرتكب چنين جنايتى شود، همسر افسر وفادار و پاك و با ايمانش را اين چنين ناجوانمردانه از دست او بربايد، مردم چه قضاوتى درباره او خواهند كرد، و مجازاتش چيست؟!
حتى اگر اين كار از افسق فساق سر زند جاى تعجب است!
درست است كه «تورات»، داود را پيامبر نمىداند، ولى او را به عنوان يك پادشاه عادل، كه مقامى بس ارجمند داشته، و بنيانگذار «معبد» بزرگ «بنى اسرائيل» بوده، معرفى مىكند، از چنين شخصيتى، چنين عملى بعيد و زشت و قبيح است.
٤- جالب اين كه: يكى از كتابهاى معروف «تورات» كتاب «مزامير داود» و مناجاتهاى او است، آيا مناجات و سخنان يك چنين آدمى، مىتواند در لابلاى كتب آسمانى قرار گيرد؟