تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١
در عين حال بلاهاى سنگين بر سر داود آورد».
در اينجا «تورات» تعبيراتى دارد كه قلم از ذكر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر مىكنيم.
در اين قسمت از داستان تورات نكاتى به چشم مىخورد كه مخصوصاً قابل دقت است:
١- كسى به عنوان دادخواهى نزد داود نيامد، بلكه يكى از پيامبران مشاور او، داستانى را بر سبيل مثال براى پند و اندرز، براى او ذكر كرد، سخن از دو برادر و تقاضاى يكى از ديگرى در اينجا نيست، بلكه سخن از دو آدم غنى و فقير است كه يكى، گاوان و گوسفندان بسيار داشته، و ديگرى، فقط يك بره، ولى مرد غنى بره مرد فقير را براى ميهمان خود كشته، تا اينجا، نه سخن از بالا رفتن از ديوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا ميان دو برادر، و نه تقاضاى بخشش.
٢- داود، آن مرد غنى ستمگر را مستحق قتل دانست (براى يك گوسفند قتل چرا؟).
٣- بلافاصله حكمى بر ضد اين حكم صادر كرد گفت: بايد به عوض يك گوسفند چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟).
٤- داود به گناه خود در مورد خيانت به همسر «اوريّاه» اعتراف كرد.
٥- خداوند او را عفو كرد (به اين سادگى چرا؟).
٦- خداوند مجازات عجيبى درباره داود قائل شد، كه نقلناكردنش بهتر است.
٧- و همين زن- با اين سوابق درخشان- مادر «سليمان» شد!
گر چه، نقل اين داستانها به راستى رنجآور است، اما چه مىتوان كرد،