تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤
«اكنون در ميان ما به حق داورى كن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدايت فرما» «فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لاتُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ».
«تُشْطِط» از ماده «شطط» (بر وزن فقط) در اصل، به معنى «دورى زياد» است، و از آنجا كه ظلم و ستم انسان را از حق بسيار دور مىكند واژه «شطط» در اين معنى به كار رفته، و همچنين به سخنى كه دور از حقيقت باشد اطلاق مىشود.
***
مسلماً نگرانى و وحشت داود در اينجا كم شد، ولى شايد اين سؤال هنوز براى او باقى بود كه بسيار خوب، شما قصد سوئى نداريد، و هدفتان شكايت نزد قاضى است، ولى آمدن از اين راه غير معمول، براى چه منظورى بود؟
اما آنها مجال زيادى به داود ندادند و يكى براى طرح شكايت پيش قدم شد و گفت: «اين برادر من است، نود و نه ميش دارد، و من يكى بيش ندارم، ولى او اصرار دارد كه اين يكى را هم به من واگذار!، او از نظر سخن، بر من غلبه كرده، و از من گوياتر است» «إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ».
«نَعْجَة» به معنى «ميش» (گوسفند ماده) است، و به گاو وحشى و گوسفند كوهى ماده، نيز گفته مىشود.
«أَكْفِلْنِيها» از ماده «كفالت» در اينجا كنايه از واگذار كردن است (معنى جمله اين است كه كفالت آن را به من واگذار يعنى آن را به من ببخش).
«عَزَّنِى» از ماده «عزت» به معنى غلبه است، و مفهوم جمله اين است كه: «او بر من غلبه كرد».
***