تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢
مىگويند. «١»
بايد توجه داشت اين صيحه وحشتناك هيچ گونه بازگشت، راحت و آرامش و سكونى در آن نيست، و هنگامى كه تحقق يافت، همه درها به روى انسان بسته مىشود، نه پشيمانى سودى دارد، نه امكان جبران موجود است، و نه فريادها به جائى مىرسد.
***
آخرين آيه مورد بحث، به يكى ديگر از سخنان كفار و منكران كه از روى سخريه و استهزاء مىگفتند، اشاره كرده مىگويد:
«آنها گفتند: پروردگارا! نصيب ما را از عذابت هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده»! «وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ».
اين كوردلان مغرور، آن چنان مست باده غرور بودند كه، حتى عذاب الهى و دادگاه عدلش را به باد مسخره مىگرفتند، و مىگفتند: چرا سهميه عذاب ما تاخير كرد؟
چرا خدا زودتر سهميه ما را نمىدهد؟!
در ميان اقوام پيشين، اين چنين سبكمغزان از خود راضى نيز كم نبودند، اما در لحظه گرفتارى در چنگال عذاب الهى مانند حيوانات نعره مىكشيدند، و كسى به فريادشان نمىرسيد.
«قِطّ» (بر وزن جنّ) در اصل به معنى «چيزى است كه از عرض بريده مىشود» و «قِد» (بر همين وزن) به معنى «چيزى است كه از طول بريده مىشود»!
و از آنجا كه نصيب و سهميه معين هر كس، گوئى چيزى مقطوع و بريده شده است، اين واژه در معنى سهم نيز به كار رفته است.
و گاه، به معنى كاغذى است كه چيزى بر آن مىنگارند، و يا نام اشخاص و جوائز آنها را در آن مىنويسند.