تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢
سرچشمه ديگرى يعنى اشتباه در «تشخيص ارزشها» داشت، هرگز نمىتوانست معيار منطقى براى قضاوت باشد، مگر شخصيت انسان در اسم، آوازه، پول، مقام و سن و سال او است؟ مگر رحمت الهى بر اين معيارها تقسيم مىشود؟
لذا در دنباله آيه مىفرمايد: درد آنها چيز ديگرى است، «آنها در حقيقت در اصلِ وحى و ذكر من، شك و ترديد دارند» «بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي».
ايراد به شخص محمّد صلى الله عليه و آله، بهانهاى بيش نيست و اين شك و ترديد آنها در مسأله، نه به خاطر وجود ابهام در قرآن مجيد است، بلكه سرچشمه آن هوى و هوسها و حب دنيا و حسادتها است.
و سرانجام آنها را با اين جمله تهديد مىكند: «آنها هنوز عذاب الهى را نچشيدهاند كه اين گونه جسورانه در برابر فرستاده خدا ايستادهاند، و با اين سخنان واهى به جنگ در برابر وحى الهى برخاستهاند» «بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ».
آرى، هميشه گروهى وجود دارند كه گوششان بدهكار منطق و حرف حساب نيست، و چيزى جز تازيانههاى عذاب، آنان را از مركب غرورشان پياده نمىكند، بايد مجازات شوند؛ كه درمانشان تنها عذاب الهى است.
***
سپس، در پاسخ آنها مىافزايد: «راستى مگر خزائن رحمت پروردگارِ قادر و بخشنده تو نزد آنها است» تا هر كه را ميل دارند، فرمان نبوت بدهند، و هر كس را مايل نيستند، محروم سازند؟ «أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ».
خداوند، به مقتضاى اين كه «ربّ» است (و پروردگار، مالك و مربى عالم هستى و جهان انسانيت است) كسى را براى رسالتش برمىگزيند كه بتواند مردم را در مسير تكامل و تربيت، رهبرى كند، و به مقتضاى «عزيز» بودنش، مغلوب خواسته هيچ كس نيست، تا مقام رسالت را به فرد نالايقى واگذارد، و اصولًا مقام