تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤١
كينه و حسد در دل آنها شعلهور شد، براى اغفال مردم، و قانع كردن وجدان خويش در مورد مخالفت با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، به منطقهاى سست گوناگونى دست مىزدند، از جمله از روى تعجب و انكار مىگفتند: «آيا از ميان همه ما قرآن تنها بر محمّد صلى الله عليه و آله نازل شده»؟! «أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا».
از ميان اين همه پيرمردان پر سن و سال، اين همه پولداران ثروتمند و سرشناس، آيا كسى پيدا نشد كه خدا قرآنش را بر او نازل كند، جز محمّد يتيم تهيدست؟
اين منطق، منحصر به آن زمان نبود كه در عصر و زمان ما نيز، هر گاه مسئوليت مهمى به كسى واگذار شود، روح حسادت شعلهور مىگردد، چشمها خيره و گوشها تيز مىشود، و نقزدنها و بهانهگيرىها آغاز مىگردد، و مىگويند:
آدم پيدا نمىشد كه اين كار به فلان كس كه از خانواده گمنام و فقيرى است واگذارده شده؟
آرى، دنياپرستى از يك سو، و حسد از سوى ديگر، سبب شد كه اهل كتاب ( «يهود» و «نصارا») كه قدر مشتركى با مسلمانان داشتند، از اسلام و قرآن فاصله گيرند و به سراغ بتپرستان روند و بگويند: راه شما بهتر از راه اينها است:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا: «آيا نديدى كسانى را كه بهرهاى از كتاب خدا دارند، به جبت و طاغوت (بت و بتپرستان) ايمان مىآورند و به مشركان مىگويند: آنها از كسانى كه به محمّد ايمان آوردهاند هدايت يافتهترند». «١»
بديهى است، اين تعجبها و انكارها كه علاوه بر حسد و حب دنيا،