تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٥
اين سبكمغزان، فكر مىكردند هر قدر تعداد معبودهاى آنها بيشتر شود
قدرت و اعتبار نفوذ آنها بيشتر خواهد بود، و به همين دليل خداى يكتا چيز كمى به نظر آنها مىرسيد، در حالى كه مىدانيم اشياء متعدد از نظر فلسفى هميشه محدودند، و وجود نامحدود يكى بيشتر نيست، به همين دليل تمام مطالعات در خداشناسى به خط «توحيد» منتهى مىشود.
***
«سركردگان آنها هنگامى كه از مراجعه به «ابوطالب» و ميانجيگرى او مأيوس و نااميد شدند از نزد او بيرون آمدند، و گفتند: برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد، و ايستادگى و استقامت به خرج دهيد كه هدف محمّد صلى الله عليه و آله اين است: جامعه ما را به فساد و تباهى كشد و نعمتهاى خدا را به خاطر پشت كردن به بتها از ما قطع كند و خود بر ما رياست نمايد»! «وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ».
«انْطَلَقَ» از ماده «انطلاق» به معنى بيرون رفتن با سرعت و توأم با، رها ساختن كار قبلى است، و در اينجا اشاره به خارج شدن از مجلس «ابوطالب» با قهر و خشم است.
«ملأ» اشاره به اشراف و سرشناسان «قريش» است كه به سراغ «ابوطالب» رفتند و بعد از بيرون آمدن از آن مجلس، به يكديگر و يا به پيروان خود مىگفتند:
دست از بتها برنداريد، و معبودهايتان را محكم بچسبيد.
جمله «لَشَيْءٌ يُرادُ» مفهومش اين است كه: «اين مسأله چيزى است خواسته شده» و چون جمله سربستهاى است، مفسران تفسيرهاى متعددى براى آن ذكر كردهانداز جمله:
بعضى گفتهاند: اشاره به دعوت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است و منظور اين