تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨
قرنها است كه گاه نسلى به ميدان مىآيد و پيروز نمىشود، اما نسلهاى آينده دنبال كار آنها را مىگيرند و به پيروزى مىرسند (مانند پيروزى نهائى لشكر اسلام بر لشكر «صليبيون» بعد از دويست سال!) اين نيز، پيروزى براى مجموع محسوب مىشود.
ثانياً: فراموش نبايد كرد كه وعده خداوند، دائر به غلبه مؤمنان يك وعده مشروط است نه مطلق، و بسيارى از اشتباهات از عدم توجه به اين حقيقت سرچشمه مىگيرد.
زيرا در آيات مورد بحث، كلمه «عِبادِنا» (بندگان ما) و «جُنْدِنا» (لشكر ما) و يا تعبيرات مشابه ديگرى كه در اين زمينه در ساير آيات قرآن آمده، مانند: حِزْبُ اللَّهِ- و- الَّذِيْنَ جاهَدُوا فِيْنا- و- وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهَ مَنْ يَنْصُرُهُ، و مانند اينها، همه دليل روشنى است براى شرائط پيروزى.
ما مىخواهيم نه مؤمن مجاهدى باشيم، و نه جند مخلصى، و با اين حال بر دشمنان حق و عدالت پيروز شويم!
ما مىخواهيم: در مسير الهى با افكار و برنامههاى شيطانى پيش برويم، بعد تعجب مىكنيم كه چرا مغلوب دشمنان هستيم، مگر ما به وعدههاى خود عمل كردهايم كه از خدا مطالبه وفا به وعدههايش مىكنيم؟!
در جنگ «احد» پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وعده پيروزى به مسلمانان داده بود، و در مرحله اول جنگ، نيز پيروز شدند، اما گروهى به فكر جمعآورى غنائم و ايجاد تفرقه و نفاق و رها كردن فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله افتادند، و در حفاظت از دستاورد پيروزى آغاز جنگ، و درّه «احد» كوتاهى كردند، و همين امر سبب شكست نهائى آنها در آن جنگ شد.
گويا گروهى كه خود را طلبكار مىدانستند خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمدند و