تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦
كه سابقه عدم، بر او نيست و با همه چيز هست، اما نه اين كه قرين آن باشد، و مغاير با همه چيز است اما نه اين كه از آن بيگانه و جدا باشد»! «١»
و امام على بن الحسين سيد الساجدين عليه السلام در «صحيفه سجاديه» مىگويد:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ، الَّذِي قَصُرَتْ عَنْ رُؤْيَتِهِ أَبْصارُ النَّاظِرِيْنَ وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهامُ الْواصِفِيْنَ: «ستايش مخصوص خدا است كه هستى او مبدأ آفرينش است بى آن كه ذات ازلى او را ابتدائى باشد، و آخر در وجود است بى آن كه براى آن حقيقت ابدى، آخر و انتهائى تصور شود، (موجودى قبل از او و بعد از او نتواند بود)، ذاتى است كه ديده بينندگان از ديدنش قاصر، و فهم و انديشه توصيف كنندگان، از نعت و وصفش عاجز است». «٢»
آرى، شناخت خدا را از مكتب بزرگ اين «عباد اللَّه الصالحين» بايد فرا گرفت، و در اين مدرسه درس خداشناسى خواند.
***